تبیین پیشگیری از اعتیاد در محیطهای آموزشی؛ از تکلیف برنامه هفتم توسعه تا ضرورت شکلگیری نظام یکپارچه پیشگیری
مجید قربانی ـ سرپرست اداره کل پیشگیری ستاد مبارزه با موادمخدر: قانون برنامه پنجساله هفتم پیشرفت جمهوری اسلامی ایران، رویکردی هدفمند و نتیجهمحور به موضوع پیشگیری از آسیبهای اجتماعی و بویژه پیشگیری از اعتیاد دارد. در این قانون، پیشگیری اولیه از آسیبهای اجتماعی از مسیر ارتقای دانش و مهارتهای زندگی، کاهش عوامل خطر و تقویت عوامل محافظتکننده، با تأکید بر شکلگیری نظام یکپارچه پیشگیری و با اولویت حوزههای دانشآموزی و دانشگاهی مورد توجه قرار گرفته است. همچنین، در بند «چ» ماده ۸۵ قانون برنامه هفتم، ستاد مبارزه با مواد مخدر مکلف شده است با همکاری مجموعهای از دستگاههای اجرایی و آموزشی، نسبت به اجرای برنامهها و فعالیتهای پیشگیری از اعتیاد با بهرهگیری از شیوههای علمی و فناوریهای نوین در محیطهای آموزشی، کاری، خانواده و محلات اقدام کند و در این میان، جمعیت دانشآموزی و دانشجویی بهعنوان اولویت مورد تأکید قرار گرفته است. این حکم، در کنار تعیین هدف کاهش ۱۰ درصدی نرخ شیوع اعتیاد در پایان برنامه نسبت به سال اول برنامه، ضرورت بازنگری در کیفیت، انسجام و اثربخشی برنامههای پیشگیرانه را بیش از پیش آشکار میسازد.
این جهتگیری قانونی را میتوان یک تغییر مهم در نگاه سیاستگذاری به پیشگیری تلقی کرد؛ زیرا پیشگیری از اعتیاد دیگر صرفاً مجموعهای از فعالیتهای آموزشی، فرهنگی و اطلاعرسانی پراکنده نیست، بلکه بخشی از یک نظام منسجم، مستمر، مبتنی بر شواهد و قابل ارزیابی برای ارتقای سلامت اجتماعی کشور است.
در چنین چارچوبی، محیطهای آموزشی جایگاهی راهبردی دارند. مدرسه و دانشگاه، علاوه بر نقش آموزشی، از مهمترین محیطهای شکلگیری هویت، نگرش، مهارتهای فردی و اجتماعی و الگوهای رفتاری نسل آینده هستند. از این رو، سرمایهگذاری هدفمند بر پیشگیری در این محیطها، صرفاً یک اقدام فرهنگی یا آموزشی محسوب نمیشود؛ بلکه نوعی سرمایهگذاری اجتماعی برای کاهش عوامل خطر، تقویت عوامل محافظتکننده و ارتقای تابآوری نسل آینده است. بااین وجود، ظرفیت گسترده، تحقق اهداف برنامه هفتم مستلزم عبور از رویکردهای صرفاً کمی و برنامهمحور و حرکت به سمت اثربخشیمحوری، شواهدمحوری، مخاطبمحوری و ارزیابیپذیری است. مسئله اساسی امروز این نیست که چه تعداد برنامه در محیطهای آموزشی اجرا میشود؛ بلکه این است که این برنامهها تا چه اندازه توانستهاند عوامل خطر را کاهش دهند، عوامل محافظتکننده را تقویت کنند و در نگرش، مهارت و رفتار مخاطبان تغییر پایدار ایجاد نمایند.
بر این اساس، تحقق هدفگذاری برنامه هفتم توسعه در حوزه پیشگیری از اعتیاد، نیازمند بازتعریف نقش دستگاهها، انسجامبخشی به اقدامات، جلوگیری از موازیکاری، استفاده از ظرفیت علمی و تخصصی کشور و ایجاد سازوکارهای دقیق برای پایش و ارزیابی اثربخشی برنامههاست؛ موضوعی که در ادامه، با تمرکز بر پیشگیری از اعتیاد در محیطهای آموزشی مورد بررسی قرار میگیرد.
"پیشگیری از اعتیاد در محیطهای آموزشی؛ از تکلیف برنامه هفتم توسعه تا ضرورت شکل گیری نظام یکپارچه پیشگیری"
پیشگیری از اعتیاد، بیش از آنکه یک مداخله مقطعی و مناسبتی باشد، فرایندی مستمر، چندبعدی و مبتنی بر شواهد است که باید از سالهای نخست زندگی آغاز شود و در مراحل مختلف رشد فرد تداوم یابد. از این منظر، محیطهای آموزشی یکی از مهمترین و اثرگذارترین بسترهای سیاستگذاری و مداخله در حوزه پیشگیری از مصرف مواد مخدر و روانگردانها محسوب میشوند.
مدرسه و دانشگاه صرفاً محل انتقال دانش نیستند؛ بلکه بخش مهمی از فرایند شکلگیری شخصیت، هویت، مهارتهای اجتماعی، نگرشها و الگوهای رفتاری نسل آینده در این محیطها شکل میگیرد. بنابراین، هرگونه سیاست مؤثر در حوزه پیشگیری از اعتیاد، بدون توجه جدی به محیطهای آموزشی، نمیتواند از جامعیت و اثربخشی لازم برخوردار باشد.
"ضرورت تغییر نگاه از «اجرای برنامه» به «اثربخشی برنامه»"
یکی از مسائل مهم در حوزه پیشگیری، فاصله میان «تعداد اقدامات انجامشده» و «میزان اثربخشی واقعی مداخلات» است. برگزاری کارگاه، تولید محتوا، اجرای برنامههای فرهنگی، آموزش مربیان و برگزاری پویشها، اگرچه میتوانند اجزای مهم یک برنامه پیشگیرانه باشند، اما بهتنهایی نشاندهنده موفقیت یک مداخله نیستند. پیشگیری زمانی معنا پیدا میکند که بتواند به تغییر در دانش، نگرش، مهارت، رفتار و در نهایت کاهش عوامل خطر و تقویت عوامل محافظتکننده منجر شود. از این رو، لازم است در سیاستگذاریهای آینده، نگاه از «چه تعداد برنامه اجرا شد؟» به سمت «این برنامه چه تغییری ایجاد کرد؟» تغییر کند. این تغییر رویکرد، مستلزم تقویت ارزیابی، استفاده از شواهد علمی، توجه به تفاوت گروههای هدف و پرهیز از اجرای برنامههای یکسان برای همه مخاطبان است.
"محیطهای آموزشی؛ میدان اصلی پیشگیری اولیه"
جامعه دانشآموزی و دانشجویی، به دلیل گستردگی جمعیت و قرار گرفتن در دورههای حساس رشد و شکلگیری هویت، یکی از مهمترین گروههای هدف در پیشگیری اولیه محسوب میشود. با این حال، گستردگی این جامعه هدف، خود یک چالش اساسی است. میلیونها دانشآموز و دانشجو در مقاطع، سنین، شرایط خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی متفاوت قرار دارند و نمیتوان برای همه آنان یک نسخه واحد پیشگیری تجویز کرد. برنامه پیشگیری مؤثر باید متناسب با سن، مرحله رشد، محیط اجتماعی، جنسیت، شرایط خانوادگی، سطح خطر و نیازهای واقعی گروه هدف طراحی شود. به عبارت دیگر، پیشگیری مؤثر، «مخاطبمحور» است نه صرفاً «برنامهمحور».
"ضرورت یکپارچگی و تقسیم کار دستگاهی"
یکی از چالشهای مهم حوزه پیشگیری در محیطهای آموزشی، تعدد دستگاههای مسئول و مجری است. وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، دانشگاهها، دستگاههای فرهنگی و اجتماعی و سایر نهادهای مرتبط، هر یک ظرفیتهای ارزشمندی در این حوزه دارند؛ اما تعدد متولیان، در صورت فقدان هماهنگی و تقسیم کار روشن، میتواند به موازیکاری، پراکندگی منابع و حتی تعدد پیامهای آموزشی منجر شود. در چنین شرایطی، نقش ستاد مبارزه با موادمخدر باید بیش ازآنکه صرفاً معطوف به اجرای مستقیم برنامهها باشد، بر سیاستگذاری، راهبری، هماهنگی بین دستگاهی، تعیین استانداردها، حمایت از برنامههای اثربخش و ارزیابی نتایج متمرکز شود.
این رویکرد میتواند به شکلگیری یک نظام منسجم پیشگیری در محیطهای آموزشی کمک کند؛ نظامی که در آن هر دستگاه، جایگاه و مأموریت مشخصی داشته باشد و خروجی اقدامات نیز قابل ارزیابی و مقایسه باشد.
"از آموزش اطلاعات به سمت ارتقای مهارت"
تجربه برنامههای پیشگیری نشان میدهد که افزایش آگاهی بهتنهایی برای پیشگیری از مصرف مواد کافی نیست. دانشآموز و دانشجو باید علاوه بر شناخت آسیبهای مصرف مواد، مهارت تصمیمگیری، حل مسئله، خودکنترلی، ارتباط مؤثر، مدیریت هیجانات، مقابله با فشار همسالان و توانایی نه گفتن را نیز بیاموزد.
بنابراین، برنامههای پیشگیری باید از مدل «انتقال اطلاعات» فاصله گرفته و به سمت توانمندسازی و تقویت عوامل محافظتکننده حرکت کنند.
در این میان، نقش خانواده نیز تعیینکننده است. مدرسه و دانشگاه نمیتوانند بهتنهایی مسئولیت پیشگیری را بر عهده بگیرند. پیشگیری مؤثر نیازمند پیوند میان دانشآموز، خانواده، مدرسه، دانشگاه و جامعه است.
"پیشگیری؛ یک فرایند مستمر، نه یک برنامه مقطعی"
یکی دیگر از نکات اساسی، توجه به پیوستگی مداخلات است. نمیتوان انتظار داشت با اجرای یک کارگاه، یک هفته ی فرهنگی، یک پویش یا توزیع چند محتوای آموزشی، رفتار پرخطر برای همیشه تغییر کند.
پیشگیری مؤثر باید دارای مسیر مشخص باشد؛ از شناسایی عوامل خطر و نیازسنجی آغاز شود، با آموزش و توانمندسازی ادامه پیدا کند، در محیط خانواده و مدرسه تقویت شود و در نهایت از طریق ارزیابی، میزان اثربخشی آن سنجیده شود. بنابراین، لازم است برنامههای پیشگیری در محیطهای آموزشی از حالت «رویدادمحور» به سمت فرایندمحوری حرکت کنند.
برای تحقق این رویکرد، میتوان چند اقدام اساسی را در دستور کار قرار داد:
نخست؛ تدوین نقشه راه یکپارچه پیشگیری در محیطهای آموزشی با تقسیم کار روشن میان دستگاههای مسئول.
دوم؛ اولویت دادن به برنامههای مبتنی بر شواهد و جلوگیری از توسعه برنامههایی که صرفاً بر اساس تجربه یا برداشتهای غیرکارشناسی طراحی شدهاند.
سوم؛ ایجاد نظام ارزیابی اثربخشی برنامههای پیشگیری و حرکت از شاخصهای صرفاً کمی به سمت شاخصهای نتیجه و پیامد محور.
چهارم؛ طراحی برنامههای متناسب با سن، جنس، مقطع تحصیلی و سطح خطر مخاطبان و فاصله گرفتن از نسخه واحد برای همه.
پنجم؛ تقویت آموزش مهارتهای زندگی و مهارتهای مقابلهای به جای تمرکز صرف بر انتقال اطلاعات درباره مواد مخدر.
ششم؛ افزایش مشارکت خانوادهها و تبدیل خانواده از «مخاطب برنامه» به «شریک پیشگیری».
هفتم؛ استفاده هدفمند از ظرفیت دانشگاهها، مراکز علمی و پژوهشی و متخصصان حوزه پیشگیری برای طراحی و ارزیابی مداخلات.
هشتم؛ ایجاد بانک اطلاعاتی و سامانه پایش برنامههای پیشگیری در محیطهای آموزشی به منظور شناسایی اقدامات مؤثر، جلوگیری از موازیکاری و هدایت منابع به سمت مداخلات اثربخش.
سخن پایانی:
امروز پیشگیری از اعتیاد در محیطهای آموزشی بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک تغییر پارادایم است؛ تغییری از «تعدد برنامهها» به «انسجام برنامهها»، از «آموزش صرف» به «توانمندسازی»، از «فعالیتمحوری» به «اثربخشیمحوری» و از «اقدامات مقطعی» به «فرایند مستمر پیشگیری».
اگر هدف، ساختن نسلی سالم، توانمند و مقاوم در برابر آسیبهای اجتماعی است، باید پیشگیری را نه بهعنوان یک برنامه جانبی، بلکه بهعنوان بخشی از نظام تربیتی و اجتماعی کشور ببینیم. مدرسه و دانشگاه، فرصتهای طلایی پیشگیریاند؛ فرصتهایی که اگر بهموقع، علمی، هدفمند و هماهنگ مورد استفاده قرار گیرند، میتوانند هزینههای انسانی و اجتماعی ناشی از اعتیاد را در سالهای آینده به شکل معناداری کاهش دهند.
پیشگیری موفق، پیشگیری نیست که فقط اجرا شده باشد؛ پیشگیری موفق، مداخلهای است که بتواند تغییر ایجاد کند و این تغییر را بتوان با شواهد نشان داد.
انتهای پیام/